تبليغاتX
نفس باد صبا

1-همین الانی که دارم اینا رو تایپ می کنم رکورد بازدید وبلاگم دوباره شکست. اما مساله ای که برای من جالبه اینه که دیشب یکی از ساختمان وزارت امورخارجه امریکا  تو واشینگتن اومده بود وبلاگم که در نوع خودش خیلی جالبه. البته تو این یک ماه از وزارت امورخارجه استرالیا و خود سازمان ملل تو نیویورک اومده بودند وبلاگم اما اونها با لینک من در وبسایت های دیگه اومده بودند. در حالیکه این یکی کاملاً بدون واسطه اومده وبلاگم!

هم ذوق کردم هم ترسیدم! البته فکر کنم به خاطر پست قبلیم اومده بود وبلاگم.

خلاصه از هر جای دنیا میایید وبلاگم قدمتون روی چشمام!

این جوری که پیش بره ماه بعد خواننده های وبلاگم از پنتاگون و سی آی اِی میان!! خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه با این وبلاگ!

راستی بچه ها آدم هایی که تو وزارت امورخارجه امریکا هستند ویندوز ویستا دارند و با فایرفاکس اینترنت گردی می کنند! این هم از جاسوسی ما از استکبار جهانی!!

2-چند روز پیش رفته بودم پولی رو به حساب بریزم که در بانک ملی بود. خلاصه بعد از مقادیری راهپیمایی رسیدم بانک و رفتم مستقیم پیشخوان دیدم این بانک ملی شون خیلی با کلاسه صندلی گذاشتند پشت پیش خوان و شماره نوبت میدن و از همه مهم تر به طرز عجیبی! ساکته.

خلاصه من رفتم نشستم و گفتم آقا یه فیش بدید می خوام بریزم حساب، اونهم فیش رو داد و من مشغول پرکردن فیش بودم که یه مشتری دیگه اومد و با اون تحویلدار مشغول حرف زدن در مورد کارش شد. من هم در عرض یک دقیقه فیش رو تموم کرده بودم و با ناراحتی داشتم اون مشتری رو نگاه می کردم تا مگه از رو بره! که یهو دیدم روی فیش نوشته بانک کار آفرین و خلاصه سریع از جام پاشدم، دیدم تحویلدار یک نگاهی بهم کرد من هم برای اینکه آبروریزی نشه الکی گوشی موبایل رو گذاشتم کنار گوشم مثل اینکه می خوام حرف بزنم و دِ برو که رفتیم!

این بود سوتی من در بانک

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:44 توسط مهرداد |

فیلتر کردن سایت اسامی کشته های یازده سپتامبر

سوتی جدید محمود رو حتما شنیدید که گفته در حوادث یازده سپتامبر معلوم نیست که سه هزار نفر مرده باشند، تازه اگر هم یک تعدادی مرده اند! پس چرا اسامی آن را منتشر نمی کنند؟!!

وقتی داشتم لینک هایی که مربوط به این سوتی بود را می خواندم به سایتی که اسامی 3000 کشته یازده سپتامبر را لیست کرده رسیدم که با نهایت تعجب دیدم که طرف رو فیلتر کردند!!

میگن ما سایت های پورنوگرافی و سکس رو فیلتر می کنیم می گیم خوبه جوونهای مملکت فکرشون خراب نمیشه! میگن سایت های انتقادی رو فیلتر میکنیم میگیم بازم باشه! بابا فیلتر کردن اسم چند نفر که یازده سپتامبر کشته شدن دیگه چه صیغه ای؟ این مثل اینه که دارید دستی دستی از تروریست ها حمایت می کنید و میگید از نظر ما خوب شد که این آدم های بی گناه که نه سر پیازند نه ته پیاز کشته شدند.

این در حالی هست که دومین سایت پربازدیدکننده پورن ایرانی که اتفاقاً همیشه جزو صد سایت پربازدید ایرانی هست هیچگونه فیلتری نداره و هر کسی با هر سنی می تونه واردش بشه و باکیفیت ترین فیلم های سکسی روز دنیا رو به راحتی دانلود کنه.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:8 توسط مهرداد |

Keep me all
شعر زیبای زیر را ریحانه بهم داده تا در وبلاگم بگذارم.

ممنون از حسن انتخابت.

For this new morning with its light

 

For rest and  shelter of the night

 

For health and food for love and friends

 

For every thing the goodness sends

 

We thank tree, dear god

 

Keep my little tongue today

 

Keep it gentle while I play

 

Keep my hand from doing wrong

 

Keep my fee the whole day long

 

Keep me all, Dear god

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:15 توسط مهرداد |

آموزش رانندگی

پنج سال پیش درست بعد از کنکور رفتم کلاس آموزش رانندگی ثبت نام کردم، ده جلسه رانندگی عملی کردم، امتحان رانندگی دادم، همون اولین امتحان قبول شدم، گواهی نامم رو گرفتم و بعدش رفتم دانشگاه.

تو این پنج سال حتی یک دقیقه هم رانندگی نکرده بودم به خاطر همین یک جورهایی میشه گفت که اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم. چند روز پیش داشتم پیش خودم فکر می کردم من که قراره دور از خانواده برم سرکار عملاً اگه ماشین نداشته باشم نه تفریحی می تونم داشته باشم نه چیزی، تازه بعدش که رفتم سرکار اونقدر مشغله دارم که دیگه نتونم رانندگی یاد بگیرم.

خلاصه این شد که رفتم چند جلسه آموزش ثبت نام کردم. جلسه اول دیروز بود، اولهاش استرس داشتم و بعضی چیزا یادم میرفت اما امروز خیلی راحت رانندگی می کردم، مربی ام هم عمداً امروز جاهای شلوغ شهر برده بود، جاهایی که اگه یه تازه کار بره حتماً یه بلایی سر ماشین میاره. مشکل اصلی رانندگی پل رفتن و دوبله پارک نیست، آدمی که اینجا داره رانندگی می کنه باید یادش باشه که هر ماشینی از هر سمتی ممکنه بیاد چه حق تقدم با تو باشه چه نباشه ، چه خیابان یک طرفه باشه چه یک طرفه نباشه، حتی ممکنه از چراغ قرمز رد بشه و کلی هم فحش بارت کنه که چرا نگذاشتی اون اول رد بشه.

وقتی به آخرهای جلسه رسیده بودیم مربیم بهم گفت تو که اینهمه داری از تخلف های اینا می نالی بهتره بری اروپا اونجا رانندگی کنی! اینجا همینیه که می بینی! من هم حاضرجوابی کردم و بهش گفتم: خدا از دهنت بشنوه!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:38 توسط مهرداد |

پرسپولیس، خودسانسوری، مرد هزارچهره

1- فردا بازی پرسپولیس و استقلاله. انصافاً همیشه بازیشون لوسه همه سعیشونو می کنن تا مساوی بشن خود بازیشون هم که همیشه بی کیفیته. من پرسپولیسیم ولی به نظرم هم پرسپولیس فوتبال بلد نیست هم استقلال فقط دارند وقت کلی آدمو تلف می کنند. بعید می دونم فردا بخوام بازی رو ببینم چون من هر وقت بازی نگاه نکردم پرسپولیس برده و هر وقت نگاه کردم پرسپولیس یا مساوی کرده یا باخته، خلاصه یه تلقین منفی تو این زمینه دارم! ولی خودمونیم ها این منچستر یونایتد رو عشق است! طرف با وجودیکه پنج امتیاز از آرسنال کمتر بود اما الان با تیم دوم یعنی چلسی پنج امتیاز اختلاف داره. یادمه یه بار تو راهنمایی که فینال سال 99 جام قهرمانان اروپا بین بایرن مونیخ و منچستر بود و علی دایی اونزمان تو بایرن بود همه بچه های کلاس طرفدار بایرن بودند من و یکی از دوستام طرفدار منچستر. کار بین من و بعضی از دوستام به شرط بندی کشید و قرار شد اگه منچستر قهرمان بشه اونا برای من چیپس بگیرند اما اگه بایرن ببره من باید برای تک تکشون چیپس می گرفتم. شب نشستم بازی رو نگاه کنم همون دقیقه شش ماریو باسلر یه گل به منچستر زد ما هم همش داشتیم بازی رو نگاه می کردیم تا مگه منچستر یه گل مساوی بزنه اما هر چی بیشتر از بازی می گذشت بایرن مسلط تر بازی می کرد، دقیقه 85 که رسید من دیگه فکر این بودم که فردا قراره برای چند نفر چیپس بگیرم کلاً نا امید شده بودم، اما مثل اینکه معجزه ای شده باشه یهو دقیقه 92 گل مساوی رو زدند من هنوز از شک این گل بیرون نیومده بودم که یه دقیقه بعدش گل دوم رو هم منچستر زد، دیگه من از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم!

فرداش رفتم مدرسه بچه های بایرنی همین که منو می دیدند از شدت ناراحتی حتی جواب سلاممو نمی دادند! ولی یه دل سیر چیپس خوردم ها! جاتون خالی!

2- مدتیه چون می دونم بعضی از خواننده هام منو می شناسن دچار خودسانسوری شدم، البته تنها دلیلش این نیست همونطوری که خودتون میدونین دلایل دیگه هم هستن. خیلی دلم می خواد در مورد بعضی مسائل که به صورت غیر علمی در جامعه ما تابو شده حرف بزنم اما امان از...

3- می خواستم در مورد مهران مدیری و مرد هزار چهره حرف بزنم ولی دیدم بعضی ها حق مطلب رو به خوبی ادا کردند:

جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی

بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم!

هزاران چهره نیروی انتظامی/سرهنگ غفاری بدل حقیقی سرداران است(ساسان آقایی)

شکایت ثبت احوال فارس از مرد هزارچهره!

شمشیر از رو بسته "مرد هزار چهره" علیه اخلاق جامعه ایرانی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:17 توسط مهرداد |

طرح کاهش امنیت اجتماعی

وقتی تو روزنامه یا مجله ای می خونیم که فلان باند فساد دخترای ایرانی رو به دبی می فرستند اولش یه تاسف ساده می خوریم بعد پیش خودمونیم فکر می کنیم که البته اینجور چیزها تو کشور اسلامی ما کمه. من یکی که قبلاً اینطوری بودم تا این که امروز در یکی از دید و بازدید هامون ماجرایی شنیدم که موهای تنم سیخ شد.

جریان از این قراره که خواهر عروس همونی که گفتم چند بچه اش منچستره داشته از دبیرستان خارج می شده که بره سمت خونشون، دو مرد میان به زور سوار ماشین می کننش و تو این موقع دختره حسابی جیغ و داد راه می اندازه ولی بالاخره سوار ماشینشون می کنند و می برندش، خوشبختانه در این حین یکی شماره پلاک ماشین رو یادداشت می کنه و سریع به پلیس ماجرا رو گزارش میده بالاخره پلیس بعد از چند ساعت ماشین رو تو جاده پیدا می کنه و اونا رو دستگیر میکنه. خوشبختانه دختره هم چیزیش نشده بود. بعداً می برنشون برای بازجویی و اونجا کاشف به عمل میاد که اینا از یکی از باندهای فروش دختران به دبی بودند و دخترها رو بعد از دزدیدن و مراحل دیگه که خودتون بهتر از من بلدید می فرستادند دبی.

تو این مدت مدام از آشناهام می شنوم که فلان چیز رو دزدیدن ازشون یا جیبشون رو زدند، واقعاً نسبت به سالهای قبل خیلی بیشتر شده. اینا عوض اینکه به روسری های دخترا گیر بدن برن جلوی بیشتر شدن جرایم رو بگیرند. هر چی که بیشتر می گذره من بیشتر احساس می کنم که امنیت ندارم. طرح امنیت اجتماعیشون بخوره تو اون سرشون.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:18 توسط مهرداد |

تولد وبلاگم مبارک

من الان یه کیک گرفتم، یه شمع هم روش گذاشتم دارم فوتش می کنم. درست یه سال پیش همین ساعت بود که طی یک عمل نه چندان پردرد! این وبلاگ به وجود آمد.

عزیزم تولدت مبارک! ان شالله صد ساله بشی! ان شالله به پای کی؟ ببخشید اشتباه شد!

تو این مدت با دوستانی آشنا شدم که خیلی ازشون استفاده کردم، یا با همکلاسی های سابق که چند سالی بود هیچ خبری ازشون نداشتم از طریق همین وبلاگ باهاشون آشنا شدم. فامیلی که سی ساله تو غربته و دوشب پیش بهم می گفت مهرداد از طریق وبلاگت در جریان اخبار و احوالاتت هستم. دوستان ندیده و نشناخته ای که با ایمیل و نظراتشان لطفشان را به من نشان می دهند.

همین ها تا به حال باعث شده من به ادامه نوشتن وبلاگم دلگرم باشم.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:3 توسط مهرداد |

قبل اومدنت یه زنگ بزن

انگلیسی ها خیلی آدمای منظمی هستند...

وقتی داشت این حرف رو می زد خیلی اعصابم به هم ریخت. آخه یکی نیست به تو بگه تو که فرت و فرت داری از سفرت به منچستر حرف می زنی وسه تا از بچه هات اونجا هستند و کلی مثلاً پز میدی یه زنگ بزن ببین اصلاً ما آماده ایم یا نه؟ اصلاً هستیم یا نه؟ همینطوری سرتو می اندازی ساعت دو میای خونه مثلاً برای دید و بازدید!

اینکه آدم چند تا بچه اش اونجا باشند هیچ وقت باعث نمیشه فرهنگ خودش بالا بره این رفتار خود آدمه که بقیه رو به تحسین یا.. وا میداره. صد ساله که این تلفن اختراع شده برای اطلاع دادن. برای تو که میخوای بیای دید و بازدید.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 14:37 توسط مهرداد |

احوالات

این چند وقته حسابی کله وبلاگم بوی گورمه سبزی می داد، الان داشتم یه نگاهی به پست های آخری می انداختم همه اش رنگ و بوی سیاسی می ده. وای وای به جیز دست زدم! اون پستی هم که در مورد گاف رجانیوز نوشته بودم جزو لینک های داغ بالاترین شد و باعث شد رکورد بازدید وبلاگم در آخرین روز سال 86 بشکنه. اصلاً تقصیر من نیست تقصیر خودشونه! جوان رعنای مردم رو الکی علاف و بیکار گذاشتن اون هم میره سراغ اینترنت، اینترنت هم کلاً چیز خوبی نیست که! ممکنه استکبار جهانی اینترنتی روش تاثیر بذاره و چیزایی بنویسه! کلاً آزادی بیان و حقوق بشر و انتقاد و اصلاح طلبان و ... هم چیزای بدی هستند. خلاصه اگه می خوان جوان رعنای مردم سراغ این کارا نره دیگه بیشتر از این معطلش نکن کارشو بهش بدن مشغول بشه تازه به خاطر خودشم که شده دیگه دست به جیز نمی زنه! اون وقت میشه گفت که شورای امنیت خدای نکرده 15 عضو نداره و هر چند تا دلتون میخواد داره!

این چند وقته خیلی سرم شلوغه. از یه طرف دید و بازدیدهای عید و از طرف دیگه یکی از مشتری هام ازم خواسته یه سری مقاله براش ترجمه کنم. یادمه اولین بار که 15 ماه پیش می خواستم براش ترجمه کنم صفحه ای 1000 تومن ازش گرفتم ولی الان برای هر صفحه 4000 تومن می گیرم تازه بهش گفتم که سرم شلوغه و یک سوم مقاله هایی که بهم پیشنهاد کرده بود رو قبول کردم ترجمه کنم. این که نرخم بالا رفته فقط و فقط به خاطر کیفیت خوب ترجمه ام هست. از این خوشحالم که می تونم با دانش انگلیسیم کاری بکنم اما زمانی می تونم ارضا بشم که بتونم یه روزی برم در یکی از دانشگاه های دلخواهم ادامه تحصیل بدم. همه تلاشم برای یادگرفتن انگلیسی به خاطر همین هدفم بوده.

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11:0 توسط مهرداد |

سال نو مبارک
norouz haftseen
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:41 توسط مهرداد |