تبليغاتX
نفس باد صبا
خدا پرسپولیس را دوست دارد

دودورودودو پرسپولیس....

آقا این پرسپولیس چه کولاکی کرد ها! اگه سه تا هم میزد اما اواسط نیمه دوم این قدر مثل این گل آدم رو از جاش نمی پروند. البته امیدوارم این قهرمانی پرسپولیس باعث نشه که اونها همه چیز را تمام شده بدانند و باید از همین فردا برای سال بعد که هم در لیگ قهرمانان آسیا هستند هم در لیگ برتر برنامه ریزی کنند، که اگر نکنند مطمئن باشند این شادی مثل یک ستاره دنباله دار خواهد شد که تنها چند ثانیه می شود دید و تا سال ها نمی توان دیگر به این چنین شادی دست یافت. هیچ وقت یادم نمی رود جمله قشنگ افشین قطبی را که گفت:" خدا پرسپولیس را دوست دارد." کافی هست یک فلاش بک به برخی وقایع لیگ بندازیم:

- در بازی رفت با استقلال اهواز هنگامی که بازی دو بر دو مساوی بود بادامکی در دقیقه 93 گل پیروزی پرسپولیس را وارد کرد، در حالیکه همه فکر می کردند بازی مساوی به پایان می رسد.

- در بازی رفت با سایپا در حالیکه دو تیم صفر صفر مساوی بودند در دقیقه 95 محسن خلیلی گل پیروزی پرسپولیس را به ثمر رساند در حالیکه همه انتظار تساوی را داشتند.

- در بازی بازگشت با سایپا در حالیکه دو تیم مساوی و بازی در تعادل بود میثاق معمارزاده که در چند بازی قبل بازی خوبی از خود به نمایش گذاشته بود با دو دست توپ را وارد دروازه خود کرد و پرسپولیس سایپا را برد.

و بالاخره...

- در بازی پایانی که حکم فینال لیگ را داشت سپاهان در حال تساوی با پرسپولیس و در نتیجه رسیدن به قهرمانی بود که در دقیقه 96 سپهر حیدری دروازه سپاهان را باز کرد و باعث قهرمانی پرسپولیس شد.

من یکی که از شدت خوشحالی صدام گرفته بود همین که گل رو دیدم یک دادی کشیدم که نگو!

پس ایمان بیاوریم که خدا پرسپولیس را دوست دارد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:34 توسط مهرداد |

قر کمر

دیروز خواهرم و خواهرزاده جان فسقلی 9 ماهه رفتند خانه شان. دلم برای فسقلی خیلی تنگ شده، تو این مدت اینجا بودند بهش کف زدن با دو دست و رقص باسن! رو یاد داده بودیم. فرض کنید آهنگ شهرام صولتی داره از تلویزیون پخش میشه اولش بهش می گفتم چپان چپان! اونهم یک دستش رو ثابت نگه می داشت و دست دیگه اش رو به اونیکی دستش می زد! بعدش میگذاشتمش روی زمین اونهم کمی چهار دست و پا راه می رفت بعدش سر جای خودش ثابت می شد و در همون حالت چهار دست و پا روی زمین شروع می کرد به تکون دادن باسنش! این قضیه را هم مدنظر داشته باشید که پوشاک پوشیده و درنتیجه باسنش از حالت عادی قلمبه تر به نظر می رسه. اونجا ما هم براش دست می زدیم تا با انرژی مضاعف باسنش رو تکون بده!

پریشب تو خواب دیدم که دو تا دندون از فک بالایی درآورده. آخه تا حالا فقط دوتا دندون اونهم از فک پایینی درآورده و از فک بالایی هنوز دندون در نیاورده.

البته حجه الاسلام راستگو گفته کف زدن و سوت زدن بچه ها اشکال شرعی داره و دختر بچه ها و پسربچه ها به محض شنیدن موسیقی خودشونو مثل فسقلی ما تکون میدند و اسلام به خطر میفته.

 

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب                            گر ذوق نیست تورا کژ طبع جانوری

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:53 توسط مهرداد |

چت

کلاً اهل چت نیستم. نشون به اون نشون که از آخرین باری که چت کرده بودم پنج ماه می گذره. تو این چند روزه که مهمون داشتیم برای ارتباط صوتی و تصویری مهمانانمان با فک و فامیل اونوری برنامه چت را نصب کردم و چت کردیم.

دیشب اومده بودم سراغ کامپیوتر که دیدم این مسنجر سمت چپ دسکتاپ داره بهم چشمک می زنه. یه یالله گفتیم و رفتیم تو.

 

سکانس اول

 

من: سلام

مهسان: سلام

من: خوبید؟

مهسان: ممنون

من: اهل کجایید؟

مهسان: شیراز

من هم اسم شهرم را گفتم.

مهسان: من 26 سالمه شما؟

من هم سنم را گفتم.

مهسان: تا حالا gf داشتی؟

من: نه داشته ام و نه می خواهم داشته باشم همینطوری اومدم چت کنم. برای این چیزا نیومدم چت کنم.

مهسان: دانشجویی؟

من: نه فارغ التحصیل شدم می خواهم بروم سرکار. رشته ام را گفتم.

مهسان: خوش به حالت. پارتی داشتی؟

من: نه. این که چطور میرم سرکار رو براش توضیح دادم.

من: شما چی خوندید؟

مهسان: شیمی محض

مهسان: ایکاش میمردم.

من: چرا؟

مهسان: چون هیچ کاری پیدا نمی کنم. اگه می دونستم کار پیدا نمی کنم اصلاً درس نمی خوندم.

من: می تونی ادامه تحصیل بدی.

مهسان: اصلاً علاقه ای به ادامه تحصیل ندارم. از رشته ام بدم میاد. بدیش اینه که به هیچ رشته ای هم شبیه نیست تا تو اون درس بخونم.

مهسان: شرایط روحی خوبی ندارم.

من: از تو انتظاری نمیره که نان آور خانه باشی.

من: به نظر من ازدواج کن!!!

مهسان: تو این زمونه پسر خوب پیدا نمیشه!

مهسان: یا دختر پولدار می خوان یا فقط برای دوستی می خوان.

من: اینو خوب اومدی!!

من: ببین از بین خواستگارات یکی رو که شرایط بهتری داره انتخاب کن و ازدواج کن

مهسان: اینجا که پسرا دختر رو فقط به خاطر دوستی می خوان.

من: درسته. اما منظورم محیط مجازی نیست. منظورم کسایی هست که در خونه تون رو زدند و اومدند برای خواستگاریت.

مهسان: کم بودند. تازه همون کمشون هم به درد نمی خورند. یکیشون همین که فهمید کار نمی کنم بی خیال شد اونیکی می گفت در عرض سه ماه باید عقد کنیم. بدون شناخت کافی.

مهسان: تو هم جای من بودی ردشون می کردی.

من: آره راست میگی.

مهسان: به نظر تو ازدواج راه حل خوبیه؟

مهسان: هر ازدواجی که به خوشی ختم نمیشه.

من: آره راست میگی.

مهسان: من باید برم.

من: باشه.

مهسان: تو مثل بقیه پسرا حرف های مزخرف نزدی.

من: ممنون

مهسان: بای

من: بای

 

سکانس دوم

 

من: سلام

احمد: سلام

من: کجایی هستین؟

احمد: مصری

من: ایرانیم

احمد: خوبه!

من: مسلمانید؟

احمد: بلی لا اله الا الله

من: دو تا مسلمان تو چت روم یهودیا چی کار می کنند؟

احمد: تا ببینند یهودیا چی می گن.

من: شما احمدی نژاد رو می شناسید؟

احمد: بلی.

احمد: من به ایشان احترام ویژه ای می گذارم.

من: اما اون میگه اسراییل رو نابود میکنه!

احمد: من می خوام اسراییل رو به آتش بکشم. رییس جمهور ما یک دیکتاتوره اون بهشون فولاد میده تا علیه مسلمین استفاده بشه.

من: به به به به!

من: بای

احمد: بای

 

سکانس سوم

 

من در یک نرم افزار دیگه دارم با یکی از مغزهای فرار کرده ایران که الان در امریکا داره دکترای فیزیک می خونه چت می کنم.

من: سلام

مغز: سلام من شما رو می شناسم؟

من: من شما رو می شناسم ولی شما من را نمی شناسید. من همکلاسی سابق این و اونم تازه با فلانی هم دوستم.

مغز: پس حسابی فامیل دار شدیم!

مغز: نمی خوای بیای این طرفا؟

من: دلم می خواد انشالله خدا بخواد چند سال دیگه از ایران میام بیرون ولی الان ... دلایلمو براش میگم.

مغز: رشتتون چیه؟

من: نفت می خونم.

مغز: آقا یک فکری به حال این قیمت بنزین بکنین. بنزین خیلی گرون شده. قیمت همه چیزم برده بالا.

من: باشه!

مغز: بای

من: بای

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:56 توسط مهرداد |

هلند و خاک تیمم

مادربزرگم(مادر مادرم) اومده عیادت اونیکی مادربزرگم(مادرپدرم). کمی با همدیگه حرف زدند. بعدش من و مادربزرگ(مادر مادر) نشستیم داریم تلویزیون نگاه می کنیم. من اول کانالهای لس آنجلسی رو میارم، طبق معمول دارند از دبی حرف می زنند، بهش میگم اینجا که نشون میدند دبی هستش. میگه آره مهرداد اونجا رو دیدم. بعد از مدتی میزنم کانالهای دیگه که دارند جایی تو آمستردام رو نشون میدند. دوباره براش توضیح میدم که اینجا هلنده بهم میگه آمستردام رو هم دیدم. کمی تعجب می کنم چون می دونستم کشورهای اطرافش رو دیده ولی فکر نمی کردم اونجا رو هم دیده باشه. البته تو اروپا از یک کشور به کشور دیگه رفتن مثل از یک استان به استان دیگه رفتن تو ایرانه و زیاد چیز عجیبی نیست. بهش میگم: پس بهشت اروپا رو هم دیدی! خوش به حالت!

بهم میگه نه بابا! همچین بهشتی هم نیستش. میگم: چرا؟

خودم رو آماده کردم تا بهم بگه اونجا روابط زن و مرد اله و بله هست و بی بندوباری هست و از این حرفها... تا من هم کلی بحث فلسفی و علمی باهاش بکنم و جوابش رو بدم.

بهم جواب میده: اونجا من یک ذره خاک تیمم نتونستم پیدا کنم!

من کاملاً حیران و درمانده از جواب دادن بهش شدم.

 

پی نوشت: خاک تیمم باید کاملاً خشک باشد و خاک تر کنار گل و گیاه به درد تیمم نمی خورد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:42 توسط مهرداد |

F-22 Raptor و حمله به ایران

نمی دانم اسم F-22 Raptor را تا به حال شنیده اید یا نه. این اسم جدیدترین جنگنده بمب افکن نیروی هوایی امریکاست که با چنان تکنولوژی ساخته شده است که هیچ جنگنده دیگری در دنیا قادر به رقابت با آن نیست. جنگنده نسل پنجمی هست که از تکنولوژی استتار جنگنده های نسل چهارم استفاده می کند.

جنگنده ی F-22 Raptor اولین جنگنده در جهان است که رادارها قادر به شناسایی آن نیستند و می تواند به مدت زیادی از دید رادارها پنهان بماند و ماموریت های متعددی را انجام دهد. همچنین این جنگنده از دقت بسیار بالایی برای هدف قرار دادن اهداف زمینی برخوردار است. در امریکا بر سر ساخت این جنگنده بحث های زیادی انجام شد و برخی از نمایندگان به دلیل هزینه بسیار بالای آن خواهان لغو قرار داد ساخت این جنگنده شدند. هر کدام از این جنگنده ها بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار هزینه در بر دارد.

سازنده این جنگنده کمپانی Lockheed Martin Aeronautics هست و البته در برخی قطعات مثل بال ها، دماغه و بعضی ابزارهای الکترونیک کمپانی Boeing هم مشارکت داشته است. ساخت این جنگنده از سال ۱۹۹۰ شروع شده بود و عملاً در سال ۲۰۰۵ به صورت رسمی وارد نیروی هوایی امریکا شد. فروش این جنگنده به دلیل برخورداری از بالاترین تکنولوژی توسط سنای امریکا در سال 2005 ممنوع اعلام شده است. البته علیرغم این لایحه سنای امریکا گزارش ها حاکی از در اختیار قرار گرفتن این جنگنده توسط اسرائیل هست.

اگر در تصاویر گرفته شده از این هواپیما توجه نمایید، به زودی متوجه خواهید شد که قادر به دیدن هیچ گونه اسلحه زیر بالها یا مواضع دیگر نیستید، تعجب نکنید! هواپیمای F-22 Raptor برای جلوگیری از انعکاس امواج توسط سطوح ناصاف موشک ها و یا تسلیحات دیگر، آن ها را در محفظه هایی ویژه نگهداری کرده و تنها در زمان شلیک، این تسلیحات پدیدار شده، به سرعت از محفظه خارج شده و پوشش آن دوباره به حالت اول باز می گردد، که البته بيشترين ضریب خطر هنگام باز شدن این محفظه ها برای رهاسازی تسلیحات به وجود می آید.

هواپیمای F-22 Raptor از قاعده «ديد اول، شليک اول» پيروی می کند، يعنی اين جنگنده قبل از اينکه هواپيمای دشمن او را بر روی صفحه رادار خود تشخيص دهد، شناسايی کرده، به سمت او شليک کرده او را نابود کرده و زود تر هم از منطقه جنگ دور می شود. این هواپيما از دو موشک حرارتی سايدوايندر (AIM-9 Sidewinder) و شش موشک آمرام (AIM-120C AMRAAM) برای نابودی دشمن بهره گرفته و قادر به حمل دو بمب  JDAM  به وزن  1000 پوند (453 کیلوگرم) می باشد.

من زمانی که در دبیرستان بودم (در سال ۲۰۰۰) برای سرگرمی ام گیمF-22 Raptor  را گرفتم تا بازی کنم. در آن زمان فکر نمی کردم که این بازی با گرافیک نه چندان بالا چیزی بیشتر از بازی هست. تا زمانی که دبیرستان بودم تنها کارهای ساده ای مثل شلیک و قفل کردن بر روی جنگنده های حریف را یاد گرفته بودم و عملاً نمی توانستم Campaign های بازی را تمام کنم. زمانی که دانشگاه می رفتم هر تابستان کارم این شده بود که تاکتیک های این جنگنده را یاد بگیرم تا اینکه نهایتاً سال گذشته توانستم تمامی Campaign های بازی را تمام کنم. واقعاً بازی سختی هست و برای یاد گرفتن هر تاکتیکی چندین بار مجبور بودم که ماموریت را تکرار کنم تا به روش سعی و خطا تجربه کسب کنم و در نهایت ماموریت مورد نظر را با موفقیت انجام دهم.

در این بازی پس از انجام تک ماموریت ها و یاد گرفتن تاکتیک به کار بردن ابزار راداری و موشکی کاربر می تواند وارد ماوریت های Campaign ها شود. هر Campaign شامل چند ماموریت هست و پس از هر Campaign که با موفقیت انجام شود مدال افتخاری به خلبان داده می شود. در کل پنج مدال افتخار می تواند کسب شود. هر Campaign از Campaign بعدی سخت تر هست و به این ترتیب Campaign نهایی سخت ترین Campaign می باشد. این بازی علیرغم گرافیک نه چندان بالایش بسیار شبیه به واقعیت خود عملیات هست و بیشتر از آنکه یک بازی باشد یک شبیه ساز عملیات جنگی F-22 Raptor می باشد. موشک ها دقیقاً همانگونه عمل می کنند که در واقعیت عمل می کنند، رادار و سیستم استتار رادار هم دقیقاً مثل حالت واقعی عمل می کنند. نقطه جالب تر ماجرا آن هست که خود ماموریت ها هم بسیار در محیط واقعی انجام می گیرند. Campaign های ابتدایی جهت نابود کردن تروریست ها در افغانستان و سودان( باز هم تکرار می کنم که این بازی در سال ۲۰۰۰ و قبل از جنگ های افغانستان و عراق بود) و نابود کردن سیستم پدافندی عراق می باشند. آخرین Campaign متاسفانه به خاطر تخطی کردن ایران در خلیج فارس می باشد و به خاطر همین در ماموریت های اول آن بایستی اسکاندران هایی از F-5 و F-14 و Su-31 و Mig-29 و Mig-31 نابود شوند. نکته جالب در ماموریت های پایانی این Campaign هست که بایستی تاسیسات هسته ای ایران نابود شود. به دلیل پدافند هوایی سنگین و جایگیری درهم رفته پایگاه های زمین به هوایی که دور تا دور این تاسیسات را به صورت هشت ضلعی در برگرفته اند این ماموریت سخت ترین ماموریت بازی می باشد. ولی همین ماموریت هم با استفاده تاکتیکی از استتار راداری قابل انجام هست.

باز هم تکرار می کنم، حمله به ایران و نابود کردن تاسیسات هسته ای اش آخرین و سخت ترین ماموریت می باشد ولی هست.

منابع:

۱- http://www.f22fighter.com

۲- http://fighterplan.blogfa.com/post-17.aspx

۳- http://www.gunslot.com/blog/top-active-united-states-military-fighter-jets

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:37 توسط مهرداد |

احوالات

1- این چند وقته که نتونستم وبلاگمو آپ کنم سرم حسابی شلوغ بود. از یک طرف مادربزرگم( مادر پدرم) خونمونه و به خاطر کهولت سن خیلی از توانایی هاشو از دست داده و باید ازش نگهداری کنیم. از طرفی خواهرم و خواهرزاده نازنینم مهمون اومدند. آخ قربون اون فسقلی چند ماهه برم. تا حالا چند بار در حالیکه تو بغلم بود آوردم پشت کامپیوتر تا وبلاگمو بنویسم، همین که کیبرد رو دیده سریع دست هاشو میزنه به کیبرد. خلاصه که نشده چیزی بنویسم. الان داشتم با خواهرم حرف میزدم بهم می گفت من الان بزرگترین آرزویی که دارم اینه که یک شب کامل و راحت بتونم بخوابم. بیشتر از یک ساله که نتونستم تنها یک شب راحت بخوابم. گفتنش راحته ولی یک لحظه فکر کنید که نتونید یک شب رو راحت بخوابید حالا این مساله برای بیشتر از یک سال ادامه پیدا کنه. یک لحظه خودتون رو جای مادرتون بگذارید. حالا بعدش که مادرتون صداتون کرد و کاری ازتون خواست با بی اعتنایی بهانه نیارید و از زیرش در برید. یا اینکه خدای ناکرده کاری کنیم که ناراحتش کنیم. این رو می نویسم تا روزی که خودم هم یادم رفت این چند جمله بهم یک نهیب بزنه.

2- امروز از شبکه GEM فیلم سر در ابرها(Head in the clouds) را دیدم. قبلاً از دوستانم تعریفش رو شنیده بودم. واقعاً فیلم زیبایی هست. Penelope Cruz و Charlize Theron توش بازی کردند. راستی شوهر Charlize Theron که اسمش Stuart Downsend هست، هم در این فیلم بازی کرده.

3- تحلیل قبلی من در مورد اینکه هیلاری کلینتون برنده انتخابات ریاست جمهوری امریکا میشه اشتباه از آب در اومده. الان فاصله اش با باراک اوباما در حدی هست که نتونه بهش برسه. منتظرم چند ایالت باقیمانده هم انتخاباتشون تموم بشه. دارم به یک پروژه در مورد شبیه سازی انتخابات نوامبر بین مک کین و اوباما فکر می کنم، می خواهم بر اساس ریز آرای الکترال دو دوره گذشته تعداد آرای الکترال هر کدام را شبیه سازی کنم و در نهایت پیش بینی کنم که شانس برنده شدن کدام یک بیشتره.

4- الان ریشم در حد یک بسیجی فعال شده. جاتون خالی شده اسباب بازی خواهرزاده ام!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:58 توسط مهرداد |

یک انتقاد از مسئولین زحمت کش بالاترین

مدتی هست که در بالاترین عضو هستم. در این مدت یکی از اعضای ثابت و فعال بالاترین بودم و امتیازی به اندازه امتیاز اعضایی که مدت عضویت شان حتی تا سه برابر من می رسد، جمع کرده ام. لینک های بسیاری از من به لینک های داغ تبدیل شده و در مواردی جزو بهترین و پرامتیازترین لینک های روز شده اند. چند روز پیش چند لینک فرستادم که دوتا از آنها که سیاسی بودند به لینک های داغ تبدیل شدند اما چیزی که اصلاً به ذهنم خطور نمی کرد این بود که در عرض 4 ساعت این دو لینک تبدیل به پرامتیازترین لینک های روز شدند و در رده اول و دوم قرار گرفتند. بعد از درست یک ساعت با کمال تعجب دیدم که مسئولین بالاترین این دو لینک را از لیست بهترین لینک های روز حذف کرده بودند، این در حالی بود که هنوز این لینک ها در لیست لینک های داغ قرار داشتند. یا چند روز پیش یکی از مطالب وبلاگم را گذاشتم که به سرعت لینک داغ شد و باز هم به لیست پرامتیازترین لینک ها رفت تنها بعد از یک ساعت به سرعت لینک وبلاگم را از لیست بهترین لینک ها خارج کردند. این در حالی هست که برخی مواقع لینک هایی در لیست بهترین لینک ها قرار می گیرند و تا 18 ساعت هنوز درلیست هستند.

پیشنهاد من به مسئولین سایت بالاترین این هست که لطفاً به آراء کاربران احترام بگذارید و لینکی را که جزو 15 لینک پرامتیاز هست، تا لحظه ای که در لیست لینک های داغ وجود دارد، به سلیقه خود حذف نکنید.

البته همین جا از مسئولین سایت بالاترین تشکر ویژه ای دارم که با حداقل حمایت ها و با وجود ضیق وقت و منابع مالی توانسته اند این چنین سایت بسیار خوب و با ارزش فنی بالا را سرپا نگاه دارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:41 توسط مهرداد |

رمز موفقیت

با جوی که در ایران هست و بیشترش تقصیر رسانه هاست مردم ایران تصوری منفی نسبت به شخصی که ثروتمند یا سرمایه دار هست دارند.

یک سریال تلویزیونی را در نظر بگیرید، مردی خیلی ثروتمند هست همون اول سریال طرف موبایلشو می گیره دستش و دستور می ده جنس ها زودتر از مرز رد بشند. یا طرف سر خواهر برادر و مادرش رو کلاه گذاشته یا زنش داره جاسوسی می کنه که زن دومش کجا زندگی می کنه.

مثل اینه که ثروت اخه و هر کسی ثروت به دست بیاره باید حتماً یه ریگی به کفشش باشه وگرنه ثروتمند نمیشد! برای ما ها یک ذهنیتی درست کردند که آدم ثروتمند امکان نداره شرافتمندانه زندگی کنه.

تا دلتون بخواد مصاحبه با آدم هایی که تک رقمی کنکورند یا المپیادی اند رو دیدیم و سوال کلیشه ای رمز موفقیت شما در چیست؟ نود درصدشون هم میگن بعد از توکل به خدا! همراهی خانواده!! در حالیکه خودشون هم می دونند که به هیچ چیز نرسیدند که بشه اسمش رو موفقیت گذاشت یا هر چیز دیگر.

حالا حتی یک بار هم نشده که تلویزیون بخواهد با یک سرمایه دار به عنوان آدمی موفق حرف بزند و اینکه او موفق شده که هم خودش ثروتمند بشه هم برای خیلی از آدم ها تولید شغل کنه.

یک بار یکی از این آدم های ثروتمند اومده بود خونه مون مهمونی که اولین بارش بود و فکر کنم آخریش هم باشه چون ما با اونها فامیل خیلی دوریم و طرف شانسی اومده بود خونه مون. این رو گفتم که این فکر به سرتون نزنه که فامیلامون پولدارن ها! یاسین تو رو می گم! آدم دست به خیری هم هست و عوض اینکه یه ولیمه به پا کنه به اسم حضرت ابولفضل و امام حسین و فقط فامیل های خودشو که هیچ نیازی ندارند دعوت کنه، در روستایی که به دنیا اومده یک دانشگاه آزاد درست کرده و هر سال پول جهیزیه کلی دختر دم بخت رو میده.

اون روز شوهر خواهرم هم خونمون مهمون بود این ها که رفتند نشستند من شوهرخواهرمو کناری کشیدم و گفتم اینی که الان اومده خیلی خیلی! پولداره ها! بعد دوتامون رفتیم نشستیم. حرف ها به این کشید که ازمون پرسید فلان برج که اطرافتونه چه طوریه؟ من هم که فکر کردم می خواد همه برج رو یک جا بخره در مورد خود برج و محله اش یکمی سخنرانی کردم بعدش گفت خوبه پس یه آپارتمان 200 تومنی اونجا می گیرم برای فلانی! من هم که اینو شنیدم گفتم این که چیزی نیست!! آره می خواهید بخرید راحت میشه خرید!

بعداً حرف به این کشید که طرف یه دخترش دکترای کامپیوتر از کمبریج داره من هم سریع پریدم گفتم همون دانشگاهی که در رده سوم دنیاست؟ مثل این که فحشش داده باشم سریع انکار کرد و گفت: نه! دانشگاه دوم دنیاست! کی میگه سومه؟

بعد به اینجا رسید که از رموز موفقیتش در زندگی می گفت و گفت که اگه من مثل بقیه آدم های دوربرم می خواستم زندگی کنم و بگم نباید زحمت بکشم و پدر مادرم فلانی اند الان به هیچ جا نرسیده بودم. به من گفت: اینکه نسل و نسل های قبلی تون چی بودند مهم نیست چیزی که مهمه اینه که الان خود تو چی هستی و چیکار می کنی؟ می خواهی درجا بزنی یا زحمت بکشی و پیشرفت کنی؟ جواب این سوال مسیر زندگیتو مشخص می کنه.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 توسط مهرداد |

SUV

۱- تو این مدتی که داشتم می رفتم رانندگی عملی یاد بگیرم گفته بودم که می خوام در اولین موقعیتی که جور بشه یک ماشین بخرم. تو این چند روز داشتم برای گرفتن مشخصات ماشین ها وبگردی می کردم که به انجمن مجله ماشین و این انجمن رسیدم که به نظرم اطلاعات خوبی در مورد ماشینهای ساخت داخل و خارج داره و اعضای این فروم ها از تجربیاتشون با ماشین شان گفته اند. تو این جاها فهمیدم که به ماشین های شاسی بلندی( ماشین هایی مثل پاترول و لندکروز) اصطلاحاً ماشین های SUV گفته میشه. من یکی که عاشق یکی دو مدل از این ماشین ها شدم علی الخصوص لندکروز تویوتا، قیمت این ماشین تو وبسایتش ۲۸۰۰۰$ هست که متاسفانه با عوارض نود درصدی! و چند دست چرخیدن میشه ۷۵ میلیون تومن یعنی سه برابر قیمت اصلیش! اگه من یه روزی خیلی خرپول شدم اینو می گیرم وگرنه اگه خدا خواست و از این خراب شده رفتم بیرون یکی حتماً برای خودم می گیرم.

۲- من تصمیم گرفتم که زین پس ریش بگذارم، چهار سال پیش یه بیست روزی دست به ریشام نزده بودم و یه ته ریشی برای خودمون دست و پا کرده بودیم! می خوام ببینم این ریش هام چقدر پیشرفت! کردند تو این چهار سال. با امروز ۸ روزه که دست به ریشهام نزدم حالا ببینیم تا کی می تونیم مقاومت کنیم!

دیشب که نمازم تموم شد ناخودآگاه دستمو به ریشام کشیدم نزدیک بود بعدش از خنده بترکم! یاد برادرا افتاده بودم آخه!

بالاخره سال سالِ نوآوری و شکوفایی دیگه!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:56 توسط مهرداد |