رییس میشیم
دیروز صبح یکی از مطالعات SCAL شرکت انی رو از مرکز اسنادمون گرفتم و بردمش تا بخونمش طرفای 3 که مطالعش تموم شد خواستم برگردونمش سرجاش درست جلوی در مرکز اسناد Production Manager شرکت انی( این آقا رییس همشونه و حقوقش 22000 یورو هست) همین که منو دید به گرمی باهام چاق سلامتی کرد، تا اینجای کار که مساله خاصی پیش نیومده چونکه چند وقتیه با هم حرف می زنیم و این مدل چاق سلامتی رو چند وقتی هست که باهام داره، نکته جالب ماجرا اینه که دستشو گذاشت رو شونمو وگفت بیا کارت دارم دیدم برد منو تو واحد خودمون که دو تا از بچه ها توش دارند کار می کنند و بعد سلام کردن گفت:
This man becomes your boss someday
حالا شما چهره منو در نظر بگیرید دو تا شاخ از کلم در اومده! این دو تا همکارم که بهشون این حرف رو زد آدمهای کمی نیستند هر دوشون از دلفت هلند فوقشونو گرفتند و سابقه دار هستند، اونها هم مونده بودند چه واکنشی نشون بدهند! بعد این که مدیر انی رفت یکیشون بهم گفت تا حالا روی هیچ کدوم از بچه ها این نظر رو نداشت چیکارش کردی این طور نسبت به تو فکر می کنه؟ کافیه پیش مدیرعامل سفارشت کنه دیگه نونت تو روغنه!
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:29 توسط مهرداد
|
احتمال تغییر قریب الوقوع سرود جمهوری اسلامی!
داشتم تو
بالاترین می گشتم که دیدم این بیشترین امتیاز رو آورده، وقتی خوندمش کلی حال کردم،
گفتم شما هم شریک بشین:
مجمع تشخيص
مصلحت نظام پس از بررسى عملكرد دولت احمدى نژاد در اين چهار سال مناسب ديد كه سرود جمهورى اسلامى
به آهنگ پت و مت تغيير يابد.
منبع: www.noend.blogfa.com
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:32 توسط مهرداد
|
مضرات عدم وجود واحد عقیدتی
سه روز پیش بهمون گفتند که بریم سر یکی از کلاسترها که چندتا چاه ازشون می گذره و طرز کار نرم افزار شرکت Roxar رو یاد بگیریم. دو تا از بچه ها رو برداشتم و با پیکاپ رفتیم اونجا دیدیم برای کلاستر یه ساختمان دو طبقه درست کردند و توش یه ایتالیایی و فیلیپینی و پاکستانی که مال شرکت انی(همون شرکت ایتالیاییه) هستند با دو تا هندی که برای رکسار کار می کنند بود. نحوه کار به این صورته که از طریق یه سنسور که به لوله نفت وصل میشه اطلاعات سیالات لوله رو به لب تاپ که نرم افزار مربوطه رکسار رو داره می فرستند و از اطلاعات یه کپی می گیرند و تمام. این کار الان هر سه ماه یک بار انجام میشه. ما هم رفتیم و اونجا هندی ها طرز کار با نرم افزار رو بهمون یاد دادند.
این هندی ها عجب لهجه ضایعی دارند یک توضیح ساده سه جمله ای رو طرف سه بار تکرار کرد تا بفهمم داره چی میگه!
داشتیم که می رفتیم آفیسمون با پاکستانیه که یه جورایی سوپروایزر اونها محسوب میشه و فارغ التحصیل آبردین هستش یک کمی خوش و بش کردیم و حرف به این کشید که پرسید فلانی کو ؟ چرا نیاوردینش؟
مورد اشاره یکی از بچه های جدید الاستخدام هست که بسیجی فعاله و خیلی تو سپاه بود، حتی سربازیشو تو واحد عقیدتی سپاه گذرونده بود. من بهش گفتم که پیداش نکردیم. پاکستانیه هم گفت دیروز دیدم تو لب تاپش که شرکت آورده بود بازی need for speedگذاشته و بازی می کنه من هم نشستم یه دو ساعتی با لب تاپش بازی کردم!
فهمیدم از کجا باهاش دوست شده! بهش گفتم خوبه طرف تو پاکستان دوستای زیادی داره. پاکستانیه منظورمو نگرفت و گفت آره خیلی باهم رفیقیم. من ادامه دادم البته تو مرزهای پاکستان با افغانستان خیلی دوست داره! پاکستانیه که تازه گرفته بود یه دستی بهش زدم گفت تو مثل تهرانی ها صحبت می کنی! بگو ببینم اهل اونجایی؟ من هم سریع خداحافظی کردم و رفتم و سوار ماشین شدم.
می خواستم برم طبقه بالای ادارمون دیدم مسئول حراست اداره هم می خواد با من بیاد بالا طرف از اون بسیجی های جوون هستش. دیدم کلی به خودش رسیده و لباس روشن و شاد پوشیده و ادکلن زده و به سرش ژل! زده، گفتم آقای فلانی! به سرتون ژل زدین. بهتون گیر میدن ها! گفت من که این کارو کردم یعنی تو هم می تونی!
یه چیز جالبی که هست شرکت ما نه واحد عقیدتی داره نه بسیج داره نه حتی پیش نماز برای نماز جماعتش. خیلی شرکت اوپنیه! یکی از دخترهای واحدمون رفته بود یکی از شرکت های دیگه برای کارهای اداری بهش گیر داده بودند چرا این طوری پوشیدی و اله ای و بِلِه ای؟ در حالی که اصلاً تو شرکت احدی بهش گیر نمیده.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 19:56 توسط مهرداد
|